X
تبلیغات
رایتل


























بانوی بهار

انگشتانمان را بریدیم در حد قاچ کردن هندوانه...

این روزها هر چه بلا هست سرمان می آید یکییش همین بریدن انگشتانمان بود.. هوس شامی کردیم گفتیم درست کنیم که حسرت به دل نمانیم مواد شامی را آماده کردیم ادویه را هم اضافه کردیم و برای هم زدن دستمان را تا مچ درون مواد کردیم تا ورز بدهیم که یکدفعه تا مغز استخوانمان سوخت یعنی آتش گرفت.. و مواد درون ظرف به رنگ خون در آمد دستمان را بیرون آوردیم و دیدیم بله خون فواره میزند( اینجایش کمی اغراق داشت) همسر گرامی دوید و جعبه کمکهای اولیه را آورد و بنده کنار سینک ایستادم به آه و ناله و کمی پیاز داغ ماجرا را زیاد کردن..اما فاجعه بیشتر از این حرفها بود سه تا از انگشتها بد جور بریده بود خلاصه با کلی ترفند و چسب و گاز و پنس ( کلا همه اومورات جراحی را انجام دادیم) توانستیم زخمها را ببندیم.. تازه یادمان آمد که ما درون مواد شیشه نریخته بودیم پس چرا اینطوری شد؟؟؟؟

گشتیم و یک قطعه زیبای شیشه که لبه های تیزی هم داشت یافتیم چشمانمان گرد شد این شیشه از کجا آمده بود؟؟؟

تنها ظرف شیشه ایی ظرف ادویه بود درش را باز کردیم دیدیم بله لبه شیشه شکسته و حال کی درون مواد افتاده و ما متوجه نشدیم خدا میداند...انگشتانمان باند پیچی شده و خدا را شکر میکنیم که کار به قطع شدن و جراحی و این حرفها نکشید در این ایام نزدیک به عید..

نکته ایمنی: توجه داشته باشید حتما برای درست کردن غذا یا از ادویه استفاده نکنید یا بعد از اضافه کردن ادویه به لبه شیشه نگاهی بیاندازید تا از سلامت آن مطمئن شوید ودچار آسیب نشوید..

پ.ن1: به هر کی خوبی میکنیم به جای جواب خوبیش حرفهایی میشنویم که سرمان سوت میکشد..کلا یک کلاغ چهل کلاغ کردن یک قضیه در بین جماعت ایرانیها بخصوص خانمها خیلی شایع است.. یکی از اقوام بدجور حالمان را گرفته و ناراحتمان کرده ما هم شیوه رفتاریمان را تغییر خواهیم داد باشد که کمی به خودشان بیایند..

پ.ن2: ممنون از همه دوستانی که تولد همسر گرامی را با کامنتهای زیبا و تماس تلفنی تبریک گفتند و محبتشان را بیدریغ نثارمان کردند از طرف خودم و همسر گرامی از شما سپاسگزارم..

نوشته شده در 10 اسفند 1390ساعت 02:37 ب.ظ توسط بانوی بهار


Design By : Pichak