X
تبلیغات
رایتل


























بانوی بهار

امروز یک دوست عزیز تماس گرفته بود و من به دلایلی نشنیده بودم یعنی گوشی همراهم نبود وقتی هم شماره را دیدم خوشحال شدم ولی باز به دلایلی نتوانستم تماس بگیرم.. دوباره این دوست زنگ زد و من با شنیدن صدایش خیلی خوشحال شدم آنقدر که تمام خستگی این چند روز از جسم و جانم بیرون رفت.. صدای آرامش بخشش لحن گرمش سخنان زیبایش جلای روح و جانم بود.. وقتی گفت که این چند روز به یادم بوده و از نبودنم نگران شده گل از گلم شکفت خیلی خوشحال شدم ذوق زدگیم را حدی نبود مانند کودکی که صورتش را میبوسی و او با این بوسه با صدای بلند میخندد....شاید شما بگویید که خوب انقدر هم جای خوشحالی نداشته اما من میگویم خوشحالیم آن موقع بی حد بود چون شاید آن لحظه توقع چنان حرفی را از دوستم نداشتم خلاصه این که این دوست امرز مرا بسیار شاد کردو لبخند به لبانم آورد... برایش مینوبسم: که دوست عزیز یار صمیمی و همیشگی شما همیشه برایم عزیز هستی دوست داشتنی و محترم ...روانشناسی که همیشه در لحظات بحرانی روحی خوب درکم کردی و تلاشت همیشه شاد نگه داشتنم بوده.. شاید بیشتر مواقع من ناخواسته حرفی زدم و کلامی گفتم که اذیت شدی رنجیدی اما بزرگوارتر از این حرفها بودی بخشنده بودی و با گذشت.. دقایقی که غمگین بودم شادم کردی لحظاتی که تنها بودم تنهاییم را پر کردی روزهای که آزرده خاطر بودم لبخند به لبانم نشاندی.. همراهم بودی و هستی و این بودنت دل شادم میکند دوستی با تو برایم بسیار با ارزش است چون داشتن دوست خوبی چون تودر این روزها مانند کیمیایی است که دست یافتن به آن سختی و تلاش بسیاری را میطلبد و من خدا را شاکرم که تو را بدون سختی یافتم و برای نگه داشتنت تلاش فراوان خواهم کرد برای این دوستی ارزش و احترام خاصی قائلم و برای این همه مهر و محبتت سر احترام فرود می آورم.. امید که لیاقت این همه مهربانی تو را داشته باشم..."

اگر احساسم را نمینوشتم آرامش نمیگرفتم...

پ.ن1: این چند روز انقدر راه رفته ام که احساس میکنم پاشنه های پایم لق شده .. خیلی خسته ام کاش مرهم جانی برایم بود...

پ.ن2: به وبلاگهایتان خواهم آمد دل برای تک تک شما عزیزان تنگ شده...

اهری جان کجایی عزیزم.. ؟

پ.ن3: عرض ارادت ویژه به خوانندگان خاموش.. شما را هم دوست میدارم...

بعدا نوشت: نمایشگاه کتاب نزدیک است... و من دوباره به کمک شما نیاز دارم... دوستان عزیز کتابهایی که خوانده اید و خوشتان آمده را به بنده هم معرفی کنید.. سپاسگزارم...

بعدتر نوشت: این متن زیبا را از آیدای عزیزم بخوانید...



نوشته شده در 29 فروردین 1391ساعت 05:53 ب.ظ توسط بانوی بهار


Design By : Pichak