X
تبلیغات
رایتل


























بانوی بهار

یکی از آرزوهای همیشگی ام داشتن یک کار مستقل بوده و هست روحیه ام با کار اداری سازگاری ندارد.. شاید در این سالها مواردی بوده برای کارمند شدنم اما با بی میلی ردش کردم...کار که برای خودت باشد میتوانی آنطور که دلخواهت هست به آن کار بپردازی ..

یک بار اینجا نوشتم که آرزو دارم یک کتاب فروشی بزرگ داشته باشم در بین کتابها بچرخم و برای مردم غذای روح بفروشم ... این فکر در حد یک آرزو بوده و تا به حال تحقق پیدا نکرده زیرا سرمایه زیادی میخواهد که فعلا از حد توانم خارج است..چند وقت پیش با همسرم در مورد بازنشستگی صحبت میکردیم (5 سال دیگر بازنشسته خواهند شددقیقا در 45 سالگی) ایشان تاکید داشتند که 45 سالگی اول جوانیست!!! و حیف است که در عنفوان جوانی خانه نشین شوم!(اعتماد به نفسشان کشنده است) پیشنهادادند که با هم کاری شروع کنیم که نه من در خانه از تنهایی به پیری زود رس برسم! و نه ایشان عاطل و باطل در خانه بماند.. بنده طبق معمول موضوع کتاب فروشی را پیش کشیدم اما ایشان نچ نچی کردند و سری تکان دادند و فرمودند " در این روزگار پر جنجال که مردم برای هرلحظه و هر دقیقه خود برنامه ریزی دارند و وقت سرخاراندن ندارند چه برسد به پخت غذا داشتن یک فست فود یا رستوران کوچک میتواند بهترین فکر باشد و درآمد خوبی هم دارد زیرا مردم تا جسمشان سیر نباشد به فکر تغذیه روح نخواهند بود نمایشگاه کتاب هر ساله گویای این مطلب است!( مثالش حق کلام بود)اما بنده مخالفت کردم نظرم این بود مردم امروزه به غذا دسترسی آسان تری دارنددر این روزگار حتی زیر پله ها هم اغذیه فروشی شده اند اما دسترسی به غذای روح مشکل است و از آنجایی که مردم ایران تنبل ترین افراد هستند برای خرید کتاب و خواندنش پس باید تلاش بسیار کرد ... همسر جان بحث را معلق نگه داشته اند تا ببینیم تا 5 سال آینده حرف کداممان به کرسی خواهد نشست.. امروز فکری به ذهنم رسیده این که ما میتوانیم هم کتاب فروشی داشته باشیم هم کباب فروشی.. البته باید بیشتر در موردش فکر کنم و جنبه های مختلف آن را بسنجم...

راستی نظر شما چیست کتاب فروشی بهتر است یا کباب فروشی؟


پ.ن1: بانو جان(بانوی مهر) رمز وبلاگتان تغییر کرده نمیتوانم پستهای زیبایتان را بخوانم اگر امکان دارد رمز را برایم بفرستید..ممنون

پ.ن2: .. یلدایی ترین از آن نویسنده های خوبیست که همیشه متونش مانند عسل نوش جانم بوده و بارها پستهای زیبایش را خوانده ام.. .. شما هم بخوانید و لذت ببرید..

بعدا نوشت: امشب شب آرزوهاست... برایتان در این شب عزیز و بزرگ سلامتی  روح و جسم سعادت و پیروزی خوشبختی و موفقیت آرزومندم.. در دعاهایتان ما را فراموش نکنید..

نوشته شده در 2 خرداد 1391ساعت 11:04 ق.ظ توسط بانوی بهار


Design By : Pichak