X
تبلیغات
رایتل


























بانوی بهار

آماده شده ام تا امیر را برای کلاس پیش دبستانی ثبت نام کنم.. یک عکس هم خواسته اند که در این چند روز باید آماده اش کنم.. باورم نمیشود که به این زودی بزرگ شده عاقل شده و درک بالایی پیدا کرده.. بزرگ شدنش را نه به قدش بلکه به عقل و شعورش میتوان حس کرد.. نوع حرف زدنش برداشتهایش از اتفاقات دور و بر نظریاتش و... همه باعث شده به این باور برسم که امیر کودکی را پشت سر گذاشته و قدم به دوره جدیدی از زندگی گذاشته.. دوره ایی که رشد و بالندگیش را در پی دارد و این که من و همسرم تا چه حد بتوانیم در این رشد و بالندگی نقش داشته باشیم.. تا چه حد بتوانیم آنطور که جامعه میپذیرد و ما خواهانش هستیم تربیتش کنیم در راه آموزشش قدم برداریم و بتوانیم از او یک انسان بسازیم.. تا چه حد خودش با ما همکاری کند و بخواهد که مفیدترین باشد در این دنیای وانفسا.. مشغولیات ذهنیم پایانی ندارد.. امیر که به دنیا آمد خیلی کوچک بود ریز و کم وزن طوری که همیشه درون پتوی زیپ دار بغلش میکردم چون میترسیدم در غیر اینصورت از بغلم لیز بخورد به زمین بیفتد آن زمان همه میگفتند نگران نباش امیر زود بزرگ میشود فقط دو سال اگر خوب مراقبش باشی بعد از آن به آرامش و آسایش میرسی.. اما الان که فکرش را میکنم میبینم آسایش و آرامشم همان دو سال بود .. چون بچه بعد از دو سالگی آموزش و تربیتش شروع میشود و دغدغه های پدر مادر تا پایان عمر پایان ناپذیر خواهد بود.. 

امیر حالا بزرگ شده مرد شده دستی به صورتش میکشد و میگوید" مامان دارم ریش در میارم" اینطور که حرف میزند دلم غنج میرود دوست دارم بغلش کنم بوسش کنم و فشارش دهم انقدر که داد بزند و بگوید" مامان بس کن استخونهام شکست مثل اینکه یادت رفته تو از من بزرگتری و زورت بیشتره"  

یک بار هم گفت" مامان من دیگه بزرگ شدم و مثل یک مرد کنارت هستم اگر غم و غصه داشتی اول به من بگو اگر نتونستم حلش کنم بعد به بابا بگو" دلم پر از شور و نشاط شد از اینکه پاره تنم اینطور مردانه مسائل را میفهمد و به زبان می آورد.. 





پ.ن: دوستان عزیزی که در کامنت خصوصی پرسیده بودند چرا کامنتهایشان را تایید نکرده ام باور بفرمایید بنده هیچ کامنتی از شما نداشته ام نمیدانم این بلاگ اسکای چرا در این مورد ضعیف عمل میکند امیدوارم این مشکل هم هرچه زودتر برطرف شود..  

پی تشکر نوشت: از همه عزیزانی که در این مدت جویای حال پدرجان(پدر همسر گرامی ) بودند کمال تشکر را دارم بخصوص یاس وحشی عزیز.. گلابتون بانوی نازنین که در وبلاگشان ذکر کرده بودند (عزیزم عذر تقصیر برای تشکر دیر هنگام) و سایر دوستان که کامنتهایشان اشک به چشمانم آورد.. حال پدر جان خیلی بهتر است و امروز یا فردا از بیمارستان مرخص خواهند شد.. 

نوشته شده در 21 خرداد 1391ساعت 11:07 ق.ظ توسط بانوی بهار


Design By : Pichak